| مرا با عشق عترت زاده مادر |
| مرا شیر مَحبت داده مادر |
| نباشد لَنگ در محشر كُمیتم |
| كه من از دوستان اهلبیتم |
| شدم از خردسالی بی اراده |
| ارادتمند، بر این خانواده |
| سر این سفره عمری ریزهخوارم |
| ولینعمت بجز ایشان ندارم |
| خدا داند كه بر ایشان چه دادهست |
| كه خود هم عاشق این خانوادهست |
| چُنان كعبه سیهپوش حسینم |
| غلام حلقه در گوش حسینم |
| مرا جز عشق او سرمایهای نیست |
| به سر جز سایهی او سایهای نیست |
| نه هر اهل دلی دلدادهی اوست |
| كه مستیها همه از بادهی اوست |
| گر اینجا مرثیتخوان حسینم |
| در آنجا هم سر خوان حسینم |
| بدو وابسته باشد تار و پودم |
| و زو باشد همه بود و نبودم |
| چو اینجا انتسابم با حسین است |
| به فردا هم حسابم با حسین است |
| خوش آن عاقل كه شد دیوانهی او |
| كِشد مرغ دلش را دانهی او |
| دلم را اشك عشقش شستشو داد |
| مرا در چشم مردم آبرو داد |
| دلی را كآتش عشقش فروزد |
| یقین دارم كه در دوزخ نسوزد |
دل سنگ آب شد؛ علی انسانی