صاحب آیینه تا صبح بهار
شیعه یعنى صاحب پا در ركاب
تا كه خورشید افكند رخ از نقاب
فاش مىبینم ملائك صف به صف
این غزل خوانند با تنبور و دف
| مرا با عشق عترت زاده مادر |
| مرا شیر مَحبت داده مادر |
| نباشد لَنگ در محشر كُمیتم |
| كه من از دوستان اهلبیتم |
| شدم از خردسالی بی اراده |
| ارادتمند، بر این خانواده |
| سر این سفره عمری ریزهخوارم |
| ولینعمت بجز ایشان ندارم |
آرزویت در دنیا چیست؟
فقیری به حضور امام كاظم (علیهالسلام) آمد و عرض كرد: "تهیدست هستم مرا از تهی دستی و فقر نجات بده، اگر صد درهم پول داشته باشم، با تجارت و خرید و فروش خود را از فقر و ناداری نجات میدهم ".
امام كاظم (علیهالسلام) با روی خوش و لبخند، به او فرمود: "من از تو یك سؤال میكنم، اگر پاسخ صحیح دادی، ده برابر خواسته تو را به تو خواهم داد".
فقیر عرض كرد: بپرسید.