وجودم نخل از غم بارور بود
تمام حاصلم خون جگر بود
ز هر شاخه هزاران میوه دادم
همانا پاسخم نیش تبر بود
دلم از طفل بر پستان مادر
به دیدار اجل مشتاقتر بود
اگر چه شاخههایم را شکستند
به هر شاخه هزارانم ثمر بود
چه باک از تیغ زهرآلود دشمن
علی یک عمر در کام خطر بود
هزاران زخم در دل داشتم من
که بس کاریتر این زخم سر بود
به جان فاطمه آنکه مرا کشت
نه تیغ ابن ملجم، میخ در بود
هزاران استخوان بودم گلوگیر
هزاران نیش خارم در بصر بود
به هر اهم هزاران زخم فریاد
به هر زخمم هزارن نیشتر بود
تو ای قاتل مرا کشتی نگفتی
علی یک عمر غمخوار بشر بود
زدی شمشیر بر فرق امامی
که حتی مهربانتر از پدر بود
به اشک و خون دل بنویس "میثم"
علی از فاطمه مظلومتر بود
"حاج غلامرضا سازگار"
يكى از وظايفى كه بر عهده شيعيان نهاده شده، «شناخت پيشوا و رهبر» مىباشد. در يك نگاه كلّى دو راه براى شناخت امام وجود دارد: از ديدگاه احاديث اهل تشيّع و از ديدگاه احاديث اهل تسنّن. در اين نوشتار سعى شده از ديدگاه اهل سنّت گوشهاى از شخصيت ممتاز امام زين العابدين عليهالسلام به پيشگاه شما سروران گرامى تقديم شود.
«ذهبى» دودمان آن حضرت را اين گونه مىنويسد: على فرزند حسين فرزند على بن ابى طالب فرزند عبد المطلب فرزند هاشم فرزند عبد مناف مىباشد.1
كنيه ايشان ابوالحسن، ابوالحسين، ابو محمّد و ابو عبداللّه است.2
لقب ايشان زين العابدين، سجّاد، هاشمى، علوى، مدنى، قرشى، على اكبر3 و برخى ايشان را على اصغر4 دانستهاند.
به ايشان «ابن الخيرتين» نيز مىگويند، به خاطر اين كه پيغمبر فرمود: خداوند متعال از ميان بندگان خود، دو گروه را برگزيده است؛ از ميان عرب، قريش و از عجم، فارس را برگزيد.5 پدر بزرگوار امام سجّاد از قريش و مادر ايشان از ايران مىباشد، لذا به ايشان فرزند دو خير مىگويند.«ذوالثَّفنات» لقب ديگرى است كه به آن حضرت دادهاند. چرا كه ايشان بر اثر عبادت و نماز بسيار، جايگاههاى سجدهاش همانند زانوى شتر پينه بسته بود.6
پدر بزرگوارش حسين بن على و مادرش دختر يزدگرد سوم مىباشد. در نام مادرش اختلاف است برخى ايشان را سلاّفه، سلاّمه، غزاله و شاه زنان ناميدهاند.7
آن حضرت در سال 38 هجرى در مدينه به دنيا آمد و در دوران خلافت وليد بن عبدالملك به شهادت رسيده و بدن مطهّرش در قبرستان بقيع كنار قبر عموى گرامىاش امام حسن مجتبى به خاك سپرده شد.8 در سال شهادت وى ميان مورّخان اختلاف است؛ برخى سال شهادت را 929، 9310، 9411، 9512، 9913 و 10014 هجرى مىدانند.
سالى كه امام در آن رحلت نمود را سال «سَنَةُ الفقهاء» ناميدند به دليل اين كه در اين سال بسيارى از فقهاى مدينه رحلت كردند.15
امام سجاد از لحاظ طبقه رجال حديث، از تابعين بوده16 و از طبقه دوم17 مىباشد ولى برخى ايشان را از طبقه سوم مىدانند.18
جايگاه علمى و حديثى ايشان بدين صورت است كه تمام صحاح ششگانه (صحيح بخارى، صحيح مسلم، جامع الصحيح ترمذى، سنن ابو داود، سنن نسائى، سنن ابن ماجه) و مسانيد اهل تسنّن از ايشان حديث نقل كردهاند. بخارى در كتاب خود در ابواب تهجّد، نماز جمعه، حج و بعضى از مسائل تاريخى19 و مُسلم نيز در كتاب خود در مباحث صوم، حج و فرائض، فِتَن، ادب و ساير مسائل تاريخى از امام سجّاد عليهالسلام حديث نقل كردهاند.20
ذهبى مىنويسد: ايشان از بسيارى از بزرگان حديث نقل كرده است: از پيامبر و امام على بن ابى طالب به صورت مرسل، از حسن بن على، حسين بن على (پدرش)، عبداللّه بن عباس، صفيّه (امّالمؤمنين)، عايشه، ابو رافع. و متقابلاً افرادى چون: محمّد بن على (امام باقر)، زيد بن على، ابو حمزه ثمالى، يحيى بن سعيد، ابن شهاب زهرى، زيد بن اسلم و ابوالزناد از وى حديث نقل كردهاند.21
در يكى از ايّام، هشام بن عبدالملك (قبل از خلافت وى) به زيارت خانه خدا آمده و قصد تبرّك جستن به حجر الاسود را داشت كه بر اثر ادحام جمعيت به عقب رانده شد و با همراهان خود به گوشهاى از حرم رفته و از دور نظاره گر خيل جمعيت بوده كه ناگهان ديدند امام زينالعابدين عليهالسلام به طرف حجر الاسود مىرود و مردم به احترامِ ايشان راه را باز كرده و امام توانست حجر الاسود را استلام كند. يكى از اطرافيان هشام كه از دمشق آمده بود و آن شخص را نمىشناخت، از هشام پرسيد: اين شخص كيست؟ هشام با اين كه او را مىشناخت اظهار بى اطلاعى كرد. در اين هنگام ابوفراس فرزدق (م 110 ه.) گفت: من او را مىشناسم و در وصف امام چنين سرود:
هذا الذى تعرف البطحاء و طأته و البيت يعرفه و الحلّ و الحرم
هذا ابن خير عباد اللّه كلّهم هذا التّقىّ النّقىّ الّطاهر العَلَم...29
عبدالرّحمن جامى (898 ق.) اين جريان را چنين به نظم در آورده:
| پور عبدالملك بنام هشام |
| در حرم بود با اهالى شام |
| مىزد اندر طواف كعبه قدم |
| ليكن از ازدحام اهل حرم |
| استلام حجر ندادش دست |
|
بهر نظاره گوشهاى بنشست |
| ناگهان نخبه نبىّ و ولى |
| زين عُبّاد بن حسينِ على |
| در كساء بها و حلّه نور |
| بر حريم حرم فكند عبور |
| هر طرف مىگذشت بهر طواف |
| در صف خلق مىفتاد شكاف |
| زد قدم بهر استلام حجر |
| گشت خالى زخلق راه و گذر |
| شامى كرد از هشام سؤال |
| كيست اين، با چنين جمال و جلال |
| از جهالت در آن تعلّل كرد |
| وز شناساييش تجاهل كرد |
| گفت: نشناسمش، ندانم كيست |
| مدنى يا يمانى يا مكّى است |
| بوفراس، آن سخنور نادر |
| بود در جمع شاميان حاضر |
| گفت: من مىشناسمش نيكو |
| زو چه پرسى، به سوى من كن رو |
| آن كس است اين كه مكّه و بطحا |
| زمزم و بوقبيس و خيف و منا |
| حرم و حلّ و بيت و ركن حطيم |
| ناودان و مقام ابراهيم |
| مروه مسعى صفا حجر عرفات |
| طيبه و كوفه كربلا و فرات |
| هر يك آمد به قدر او عارف |
| بر علوّ مقام او واقف...30 |
گوشهاى از فضايل و احوالات
ابن خلّكان مىنويسد: با اين كه مادر وى كنيز بوده، زين العابدين بسيار به ايشان محبت و نيكى مىكرد تا آنجا كه به ايشان گفتند: تو برترين مردمى هستى كه به مادرت نيكى مىكنى ولى چرا با وى سر يك سفره نمىنشينى؟ وى در پاسخ گفت: «از آن مىهراسم كه لقمهاى را برداشته و مادرم به آن نظر داشته باشد.»79
مالك بن انس مىگويد: على بن حسين در شبانه روز هزار ركعت نماز مىخواند تا اين كه از دنيا رحلت كرد. لذا به ايشان «زينالعابدين» مىگويند.80
ابن عبد ربّه مىنويسد: هنگامى كه على بن حسين آماده نماز مىشد، لرزه عجيبى وجودش را فرا مىگرفت. از ايشان در اين باره سؤال شد، فرمود: «واى بر شما! آيا مىدانيد كه من در برابر چه كسى مىخواهم بايستم و در برابر چه كسى مىخواهم مناجات كنم؟!»81
ابى نوح انصارى مىگويد: روزى منزل على بن حسين در حالى كه وى در حال سجده بود، آتش گرفت؛ مردم به وى مىگفتند: يابن رسول اللّه! آتش. ولى ايشان سر از سجده برنداشت تا آتش را خاموش كردند. به وى گفتند: چرا خود را نجات ندادى؟ فرمود: «آتش جهنّم مرا از اين كار بازداشت.»82
ابن سعد مىنويسد: هنگام وضو گرفتن رنگ چهرهاش زرد مىشد. علت امر از ايشان سؤال شد، فرمود: «آيا مىدانيد در برابر چه كسى مىخواهم بايستم؟!»83
مالك بن انس مىگويد: هنگامى كه على بن حسين احرام مىبست، لبيّك اللّهمّ لبيّك را قرائت كرد و در همان لحظه، بيهوش شده و از مركب خود به زمين افتاد.84
امام باقر عليهالسلام مىفرمايد: پدرم در شبانه روز هزار ركعت نماز مىخواند. هنگام وفات گريان بود، به او گفتم: چرا گريه مىكنيد؟ پدرم فرمود: «اى فرزند! در روز قيامت هيچ ملك مقرّبى و هيچ نبىّ مرسلى باقى نمىماند مگر اين كه خواست و مشيّت خداوند بر آنها حاكم است؛ اگر بخواهد، عذاب مىكند و اگر بخواهد، مىبخشد.»85
همچنين امام باقر عليهالسلام مىفرمايد: هنگامى كه سخن از مرگ و آخرت به ميان مىآمد، پدرم آنقدر گريه مىكرد كه از گريه ايشان تمامى اطرافيان مىگريستند.86
طاووس مىگويد: شنيدم على بن حسين در سجده چنين مىگفت: عُبَيدُكَ بفنائك مسكينك بفنائك فقير ياربّ سائلك بفنائك.
طاووس مىگويد: اين جملات را حفظ كردم و هرگاه به مشكلى بر مىخوردم و اين دعا را مىخواندم، مشكلم حل مىشد.87
زيد بن اسلم مىگويد: يكى از دعاهاى على بن حسين اين است كه: «خداوندا! مرا به خودم وامگذار و مرا به خلق خود وامگذار كه ذليلم مىكنند.»88
ابو حمزه ثمالى مىگويد: على بن حسين شبانه مقدارى غذا بر دوش خود گذاشته و در تاريكى شب به صورت مخفيانه به فقرا مىرساند و مىفرمود: «صدقهاى كه در تاريكى شب داده شود، غضب خداوند را خاموش مىكند.»89
امام باقر عليهالسلام مىفرمايد: پدرم دو مرتبه اموالش را در راه خدا داد و مىفرمود: «خداوند، مؤمن گنه كارِ پشيمان را دوست دارد.»90
محمد بن اسحاق مىگويد: مردم مدينه زندگى مىكردند و نمىدانستند معاش آنها از كجا تأمين مىشود؛ اما با رحلت على بن الحسين غذاى شبانه آنان قطع شد.91
شيبة بن نعامة مىگويد: بعد از وفات على بن حسين فهميده شد 100 خانوار را در مدينه اداره مىكرد.92 با اين حال، امام سجاد عليهالسلام يك درهم نيز از بيت المال براى خود استفاده نمىكرد.93
عمر بن ثابت مىگويد: هنگامى كه على بن حسين رحلت كرد، روى كمر آن حضرت پينههاى زيادى بر اثر حمل غذا براى فقرا ديده شد.94
عبدالرّزاق مىگويد: كنيز على بن حسين در هنگام شستن دست امام، ناگهان ظرف آب از دستش به صورت حضرت افتاد. امام با حالت ناراحتى به كنيز نگاه كرد، كنيز گفت: خداوند متعال مىفرمايد: «والكاظمين الغيظ» امام فرمود: خشم خود را فرو بردم. كنيز در ادامه گفت: «والعافين عن النّاس»امام فرمود: خداوند تو را ببخشد. كنيز در ادامه گفت: «واللّه يحبّ المحسنين»امام فرمود: برو تو آزاد هستى.95
امام باقر عليهالسلام مىفرمايد: از پدرم درباره بسيار گريستن وى سؤال شد، فرمود: «مرا ملامت نكنيد، يعقوب عليهالسلام يكى از فرزندانش از او دور شد، آنقدر در فراق وى (يوسف) گريست تا چشمانش سفيد شد در حالى كه نمىدانست زنده است يا مرده؛ اما من ديدم چهارده نفر از اهل بيت ما را در ظهر عاشورا ذبح مىكردند، آيا ناراحتى و اندوه آنان از قلب من بيرون خواهد رفت؟!»96
آنچه كه از ميان اقوال و نظرات گوناگون اهل تسنّن پيرامون امام سجاد عليهالسلام مطرح شده، ايشان يكى از شخصيتهاى بىنظير و برجسته فقهى، اخلاقى در دوران خويش بوده كه اين نكته در كلام شمسالدّين ذهبى كاملاً مشهود است. وى امام را به خاطر جايگاه والاى علمى، اخلاقى، تدبير و دورانديشى، مستحقّ امامت و زعامت امر مسلمين مىداند: «و كان له جلالة عجيبة و حُقّ له واللّه ذلك فقد كان اهلاً للامامة العظمى لشرفه و سؤدده و علمه و تألّهه و كمال عقله.»97
پی نوشت هاموجودمی باشد
مطالب مرتبط:
منبع:خانه خاموش علی (ع)
زمانی که متوکل عباسی، امام هادی (ع) را به سامرا آورد، خانواده آن حضرت نیز همراه وی بودند. در تمام این مدت، امام عسکری (ع) نیز در سامرا بود و هم چنان تا رحلت در همین شهر زندگی میکرد. آن حضرت در این مدت تحت نظر حکومتبوده و به ایشان توصیه شده بود که همچون افراد تبعید شده، حضور مداوم خود را به اطلاع حکومتبرساند. افزون بر آن، بر وی بود تا هر دوشنبه و پنجشنبه در دار الخلافه حاضر شود.
ارتباط شیعیان با امام، بیشتر در میانه راه و یا از طریق خادمان ایشان صورت میگرفت. به شیعیان، توصیه شده بود که به صورت آشکار با امام تماسی نداشته باشند. امام به دلیل موقعیتخانوادگی و علمی خود، مورد احترام و علاقه مردم بودند. با این حال، این مانع از آن نبود که حکومت مزاحم ایشان نشود. یک بار در سال 256 در زمان مهتدی و بار دیگر در زمان معتز(به احتمال در سال 258) امام عسکری (ع) زندانی شدند. خبر دیگر حاکی است که امام در سال 259 هجری نیز در زندان بوده است.
صادق یعنی راستگو و به امام ششم لقب صادق داده اند چرا که در امامت خود راست می گفت در مقابل جعفر کذّاب است که ادّعای امامت می کرد ولی امام واقعی نبود: امام دروغین!
جعفر کذّاب برادر امام حسن عسکری (علیه السلام) است که پس از رحلت آن حضرت ادّعای امامت کرد و او را کذّاب گفتند. امام علی نقی علیه السلام درباره او فرمود: حذر کنید از پسر من جعفر که به منزله پسر نوح است! إنّه لیس من اهلک، انّه عمل غیرصالح؛ همانا او از اهل تو نیست و همانا او کار ناشایستی انجام داد.» 1
ابو خالد کابلی از حضرت امام زین العابدین اسامی ائمه را می پرسید به نام حضرت صادق (ع) که رسید عرض کرد: همه شما صادقید (راستگو هستید) چرا او را " صادق" می گویند؟ امام فرمودند: «چون پنجمی از اولاد او نیز جعفر نام دارد ولی دروغ می گوید و ادّعای امامت دارد! 2
1- هزار و یک نکته، ص 746
2- فضایل و سیره چهارده معصوم (ع) در آثار استاد علامه حسن زاده آملی، ص 354.
بازارها تعطیل شدند و مردم شتابان و گریان به سوی خانه امام رفتند. مورخان این روز غمبار را به روز قیامت تشبیه کرده اند، چرا که توده های محرومی که مهر و محبت خود را نسبت به امام، از ترس سرکوب نظام همیشه در خود نهان می داشتند، آنروز عنان عواطف خروشان خویش را از کف دادند.
آه که اهل بیت نبوت در راه تحکیم شالوده های دین و نشر ارزشهای توحید چه رنجها که متحمل نشدند...
چه خونها که از آنان نریختند و چه حرمتها که ندریدند و حقوق و قرابت آنان را به رسول خدا رعایت نکردند...
براستی محنت اولیای خدا در طول اعصار چه بی شمار بوده و پایگاه و پاداش آنان در پیشگاه پروردگار چه بزرگ است!
این امام بزرگواری که اینک از دنیای آنان رخت برمی بندد در حالی که هنوز از عمر مبارکش 28 سال نگذشته، با انواع محنتها دست و پنجه نرم کرد، از عهد متوکل ستمکار و فرومایه که دشمنی علیه اهل بیت رسالت را سرلوحه کار خویش قرار داد و مزار ابی عبدالله الحسین(ع) را ویران کرد تا دوران مستعین که به خاطر کینه ورزیدن به خاندان پیامبر(ص) آن حضرت را نزد یکی از سرسخت ترین مردانش زندانی کرد. ( این مرد اوتاش نام داشت که بعداً پس از دیدن پاره ای از کرامتهای امام، به امامت آن حضرت ایمان آورد) همین خلیفه، در دوران خویش نزدیک بود امام را بکشد اما خداوند او را فرصت نداد و وی از خلافت برکنار شد.
همچنین معتز در روزگار خویش می کوشید امام را دربند کند لیکن آن حضرت به درگاه خداوند تضرع کرد تا آنکه معتز نیز از دنیا رفت.
حتی در روزگار مهتدی امام از آزار وی در امان نبود، او می کوشید امام را در تنگنا قرار دهد تا آنجا که زندانی اش کرد و قصد کشتنش را نمود. لیکن امام به یکی از اصحابش به نام ابوهاشم اطلاع داد که :
" ابوهاشم! این ستمگر، قصد کرده مرا امشب بکشد، اما خداوند عمر او را کوتاه گرداند. مرا فرزندی نیست و خداوند بزودی مرا فرزندی عطا خواهد فرمود."(1)
بالاخره آنکه آن حضرت در دوره معتمد همواره تحت آزار و اذیت قرار داشت تا آنکه به دست وی به زندان افتاد.
امام عسکری(ع) بیشتر مدت رهبری خویش را در دشواری و سختی گذراند و اکنون زمان وفات آن حضرت رسیده است: آیا امام به مرگ طبیعی وفات یافت؟ یا آنکه توسط زهر به شهادت رسید؟
زهر یکی از مشهورترین ابزارهای ترور در نزد زمامداران آن عهد بوده و ترس آنان نسبت به وجود رهبران دینی محبوبی مثل امام آنها را وا می داشته که با اتخاذ این روش ایشان را تصفیه کنند.
دلیل دیگر ما بر اتخاذ این شیوه از سوی خلیفه، طرز برخورد آنان با امام به هنگام بیماری اش می باشد. خلیفه به پنج تن از افراد مورد وثوق خویش گفته بود که در طول مدت بیماری حضرت، همواره با او باشند. وی همچنین عده ای پزشک به خاطر آن حضرت طلبیده بود تا وی را شبانه روز همراه باشند...(2)
علت این امر چه بود؟ دو علت می توان برای چنین رفتار شگفت آوری پیدا کرد:
نخست: برائت جستن از مسئولیت ترور امام در برابر توده ها بر حسب ضرب المثلی که در میان سیاستمداران معروف است: او را بکش و زیر جنازش اش گریه کن...
دوم: همه مردم و بویژه زمامداران می دانستند که ائمه اهل بیت (ع) همواره از احترام بسیار توده های مردم برخوردارند و شیعه بر این باور است که امامت در میان آنان یکی پس از دیگری منتقل می شود. و اینک این امام یازدهم است که می خواهد از دنیا رخت بربندد. بنابراین باید حتماً او را جانشینی باشد، اما این جانشین چه کسی است؟
خلفای عباسی پیوسته می کوشیدند به هنگام شهادت یکی از ائمه پی ببرند که جانشین او کیست؟ به همین علت ائمه (ع) نیز به هنگام احساس خطر بر جانشین خود او را پنهان می کردند تا وقتی که خطر از بین برود.
از دیگر سو احادیثی که درباره حضرت مهدی(عج) وارد شده، از خاور تا باختر را فراگرفته است و دانشمندان می دانند که مهدی دوازدهمین جانشین است و اگر بگوییم که زمامداران عباسی چیزی از این احادیث نمی دانستند، نامعقول می نماید. از همین روست که می بینیم آنان پیوسته و با هر وسیله ای می کوشند تا نورالهی را فرو نشانند اما هیهات...
به این دلیل است که معتمد عباسی، به هنگام شدت گرفتن بیماری امام تدابیری استثنایی می اندیشد.
پس از آنکه امام چشم از جهان فرو می بندد، معتمد دستور می دهد خانه او را بازرسی کنند و کنیزانش را زیر نظر بگیرند. او نمی دانست خداوند خود رساننده فرمان و کار خویش است و امام منتظر بیشتر از پنج سال است که به دنیا آمده و از دید جاسوسان مخفی شده است و برگزیدگان شیعه با وی بیعت کرده اند...
بدین گونه امام بواسطه زهر معتمد شهید شد.(3)
امام عسکری(ع) توسط امام زمان(عج) غسل وکفن شده و توسط امام زمان در همان اقامتگاه شریفش در شهر سامراء، در کنار مزار پدر بزرگوارش، به خاک سپرده شد که تا امروز نیز زیارتگاه مسلمانان است. درود خدا بر او باد روزی که زاده شد و روزی که به شهادت رسید و روزی که زنده برانگیخته خواهد شد... و درود خدا برهوا خواهان و پیروان او تا روز رستاخیز.
ضجه در محراب ریشه دوانده است. منبر، در محوطه اشک نشسته است. تمام دقایق بیست و هشتم صفر، خزان است و وجب به وجب مدینه، تبدار این سفر. سینههای پرغم احادیث، برای «قال النبی صلیاللهعلیهوآله »ها اشک حسرت میریزند.
کنار مولا، چیزی جز غربت نیست. ناگهانی از بیرمقی رخ نموده است. پیرامون زهرا علیهاالسلام ، اندوهی وسیع پا گرفته است؛ آنچنان که هیچ چشمی ندیده است. اشکهای غلطان مدینه با نالههای «ام ابیها»یی همسو شده است.
بیشهد نبوت، روزگاری تلخ، ذائقه دین را پر کرده است. کینهها و لقمهای از خیبر، زهر در شریان دقایق ریخته است. همیشه و در هر مقطعی، همانگونه که پیامبری از صبح میگوید، عدهای از تبار ابوجهلها هستند که با چرکینی شب، خو میگیرند. اما ما، بینگاه رحمتگستر واپسین پیامبر، کدام لحظه را تاب بیاوریم؟
بیصدای عطوفتزای او، به کدام سو پناه بجوییم؟ «اللهُمَّ إنا نَشکُو اِلَیکَ فَقْدَ نَبیِّناً صلیاللهعلیهوآله »
بیست و هشتم صفر، یعنی ضمیمه شدن عطری بدیع به آسمان، و چه محروم است زمین که فروغ یگانه خود را از دست داده است.
بیست و هشتم صفر، روز سیاهپوشی قبیلههای سادگی و فروتنی است.
چه باید کرد که همیشه پیرو هر داغ، حلیفی جز شکیبایی نیست!
آنچه از من خواستی با کاروان آوردهام
یک گلستان گل به رسم ارمغان آوردهام
از در و دیوار عالم فتنه میبارید و من
بیپناهان را بدین دارالامان آوردهام
اندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست
کاروان را تا بدینجا با فغان آوردهام
تا نگویی زین سفر با دست خالی آمدم
یک جهان درد و غم و سوز نهان آوردهام
قصه ویرانه شام ار نپرسی خوشتر است
چون از آن گلزار، پیغام خزان آوردهام
دیده بودم تشنگی از دل قرارت برده بود
از برایت دامنی اشک روان آوردهام
تا به دشت نینوا بهرت عزاداری کنم
یک نیستان ناله و آه و فغان آوردهام
تا نثارت سازم و گردم بلا گردان تو
در کف خود از برایت نقد جان آوردهام
تا دل مهرآفرینت را نرنجانم ز درد
گوشهای از درد دل را بر زبان آوردهام
محمدعلی مجاهدی (پروانه
آن هنگام در بهاران كه بغض مغموم و گرفته ى آسمان،مى تركد و رگبار سرشك ابر،سرازير مى شود،اين اشك اندوه پيروان ستم كشيده ى توست كه به پهناى گونه ى تاريخ بر تو گريسته اند...آه اى امام راستين و بزرگ!
پرده هاى ستبر سرشك،ما را از ديدن حماسه ى مقاومت و پايدارى و سر انجام جانسپارى تو در راه حق،باز نخواهد داشت و اگر بر تو مى گرييم،ايستاده مى گرييم تا ايستادگى تو را سپاس گفته و هم تاريخ و هستى،پيش پاى مقاوم تو،به احترام برخاسته باشيم.
|
زین وداع آتشین، کز شهر قرآن میکنی |
|
آستان وحی را ، بی تاب و حیران میکنی |
|
ای که با جمعی پریشان ، از مدینه میروی |
|
قلب زهرا را ، ز حال خود پریشان میکنی |
|
تا ابد بنیاد غم ، از غصه ات ماند بپا |
|
کاخ شادی را چرا با خاک یکسان میکنی ؟ |
|
ای که مصباح هدایت هستی و فلک نجات |
|
از چه با این اشکها ایجاد طوفان میکنی ؟ |
|
با عزیزان میروی و ، زادگاه خویش را |
|
پیش چشم فاطمه ، خالی ز جانان می کنی |
|
سینه بشکسته او ، رفت از یادش دگر |
|
با دلی بشکسته هجران را چو عنوان میکنی |
|
مصطفی را قصه پیراهنت مدهوش کرد |
|
زینب از این پیرهن بردن ، پشیمان میکنی |
|
ای ذبیح کربلا ، جانها فدای حج تو |
|
ای که خود را در منای عشق ، قربان میکنی |
|
در طوافت کعبه بر گرد تو می گردد حسین |
|
کآمدی ، در بیت حق ، تجدید پیمان می کنی |
|
اشک بیت الله میجوشد ، ز چشم زمزمش |
|
از حرم ، ثارالها ، تا قصد هجران میکنی |
|
کعبه بگرفته ست دامانت ، که برگرد ای حسین |
|
این حرم را ، ز فراقت ، جسم بی جان میکنی |
|
مروه گردد بی فروغ و ، بی صفا گردد صفا |
|
کربلا خوش باد ، کآنجا را گلستان میکنی |
|
نهضت خونین تو ، سرمشق آزادی بود |
|
بهترین تعلیم را ، از درس قرآن میکنی |
|
جان فدای تربت تو ، ای طبیب جسم و جان |
|
درد عالم را به درد خویش درمان میکنی |
|
ابر رحمت می شود ، این چشمه اشکت ( حسان ) |
|
ز آن ، تاریک قبرت ، نور باران میکنی |
كسی كه بود شكافندهی تمام علوم
هزار حیف كه از زهر كینه شد مسموم
سر تو باد سلامت یا رسول الله
وصّی پنجم تو كشته شد، ولی مظلوم
گهی به زخم زبان قلب حضرتش خستند
گهی به خانهاش از كینه خصم برد هجوم
بسان مادر و آباء رنج دیدهی خویش
همیشه بود ز حقّ و حقوق خود محروم
به غربت علی و خاندان او سوگند
امام ما ز جهان رفت با دلی مغموم
هماره قصه مظلومیاش به خاك بقیع
بود ز غربت قبرش برای ما معلوم
ز دردهای نهانی كه بود در دل او
كسی نداشت خبر غیر خالق قیّوم
حیات او همه با درد و رنج و غصه گذشت
كه بود ظلم به اولاد مصطفی مرسوم
نه طاقت است زبان را به وصف غمهایش
نه قدرت است قلم را كه تا كند مرقوم
بگو به امت اسلام، این سخن (میثم)
به مرگ حضرت باقر یتیم گشت علوم
غلامرضا سازگار
نام : علىّ، صلوات اللّه و سلامه عليه .(2)
كنيه : ابوالحسن ثانى ، ابوعلىّ و... .
اءلقاب : رضا، صابر، زكىّ، وفىّ، ولىّ، رضىّ، ضامن ، غريب ، نورالهدى ، سراج اللّه ، غيظ المحدّثين ، غياث المستغيثين و... .
پدر: امام موسى كاظم ، باب الحوائج إ لى اللّه عليه السلام .
مادر: شقراء، معروف به خيزران ، امّ البنين ، و بعضى گفته اند: نجمه بوده است .
نقش انگشتر: حضرت داراى سه انگشتر بود، كه نقش هر كدام به ترتيب عبارتند از:
آنچه در این نوشتار مىآید، بخشى از سيره عملي امام صادق علیه السلام را منعكس مىسازد.

فضيلت بقيع
در فضيلت بقيع احاديث و روايات متعددي از پيامبراکرم نقل گرديده است از جمله اينکه در حديثي فرمودند: ”از بقيع هفتاد هزار نفر که صورتشان مانند ماه شب چهارده است محشور خواهند شد و بدون حساب وارد بهشت ميشوند.”
و در حديث ديگر آمده است که رسول خدا در بقيع حضوريافتند و اهل قبور را بدين گونه خطاب ميکردند: “درود بر شما، خداوند ما و شما را بيامرزد شما پيشاهنگان ما بوديد و ما هم در پي شما خواهيم آمد.”
قال رسول الله علیٌّ مع الحقّ و الحقّ مع علیٍّ و لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض یوم القیامة .(1)
«علی با حق است و حق با علی است، از هم جدا نمیشوند تا در حوض کوثر پیش من آیند.»
و در نقل دیگر فرمود:علیٌّ مَع الحقّ و الحقّ مع علیٍّ و الحقّ یَدورُ حَیثُما دارَ عَلیٌّ .(2)
علی با حق است، و حق با علی است، هر جا که علی برود حق هم با او میرود (یعنی علی علیهالسلام محور حق است.)
پینوشتها:
1- بحارالانوار، ج 38، ص 27 – 40، بطور مشروح از شیعه و اهل سنت نقل کرده است / ابن ابی الحدید در شرح خود، ج 9، ص 88، ذیل خطبه 144 گوید: «ثبت عندی أنّ النّبی صلی الله علیه و آله و انّ الحقّ یدور معه حیثما دار» / الغدیر، ج 3، ص 176.
2- بحارالانوار، ج 38، ص 27 – 40 بطور مشروح از شیعه و اهل سنت نقل کرده است / ابن ابی الحدید در شرح خود، ج 9، ص 88، ذیل خطبه 144 گوید: « ثبت عندی أنّ النّبی صلی الله علیه و آله قال انّه مع الحقّ و انّ الحقّ یدور معه حیثما دار»/ الغدیر، ج 3، ص 176.
منبع:امام علی علیه السلام و مسائل سیاسی، محمد دشتی، ج 9 .
«انا اعطیناك الكوثر فصل لربك و انحر. ان شانئك هو الابتر»
نخستین مظهر و نشانهی كوثر كه بر دامان پاك فاطمهی اطهر (س) پا به عرصهی گیتی نهاد امام حسن علیه السلام بود. نشانهای از تجلی مقدسترین پدیدهای كه از خجستهترین پیوند برین انسانی، نصیب حضرت محمد صلی الله علیه و آله، علی مرتضی علیه السلام و فاطمه زهرا (س) گردید. همان لؤلؤی كه از برزخ دو اقیانوس نبوت و امامت به ظهور پیوست و معجزهی بزرگ «مرج البحرین یلتقیان، بینهما برزخ لا یبغیان، یخرج منهما اللؤلوء والمرجان». (1) را تجسم بخشید و كلام خدا در كلمهی وجود چنین ظاهر شد. از نیایی الهام گیر و پدری پیشوا، وارثی برخاكیان و جلوهای برافلاكیان پدید آمد با وراثتی ابراهیمی، مقصدی محمدی، منهجی علوی، زهرهای زهرایی كه عصای فرعون كوب موسی را در دست صلح آفرین عیسوی داشت و تندیس زندهی اخلاق قرآن بود و رایت جاودانگی اسلامی را در زندگی توام با مجاهده و شكیبایی تضمین كرد و بقاع امن و ایمان را به ابدیت در بقیع شهادت بر افراشت و مكتبش از خاك گرم مدینه به همه سوی جهان جهتیافت و با همهی مظلومیتش در برابر سیاهی و تباهی جبهه گرفت و به حقیقت اصالتبخشید و مشعلدار گمراهان و زعیم ره یافتگان گردید. حضرتش در بقیع بی بقعه; در جوار جدهی پدریش فاطمه بنت اسد، برادر زاده نازنینش امام سجاد علیهالسلام و مضجع امام باقر و امام صادق علیهما السلام آرمیده است. (2)
«أیُّهَا النّاسُ، إنَّهُ قَد أقبَلَ إلَیكُم شَهرُ اللهِ بِالبَرَكَةِ وَالرَّحمَةِ وَالمَغفِرَةِ، شَهرٌ هُوَ عِندَ اللهِ أفضَلُ الشُّهورِ، وَ أیّامُهُ أفضَلُ الأَیّامِ، و لَیالیهِ أفضَلُ اللَّیالی، و ساعاتُهُ أفضَلُ السّاعاتِ .
هُوَ شَهرٌ دُعیتُم فیهِ إلى ضِیافَةِ الله، و جُعِلتُم فیهِ مِن أهلِ كَرامَةِ الله، أنفاسُكُم فیهِ تَسبیحٌ، و نَومُكُم فیهِ عِبادَةٌ، و عَمَلُكُم فیهِ مَقبولٌ، و دُعاؤُكُم فیهِ مُستَجابٌ .
فَاسأَلُوا اللهَ رَبَّكُم بِنِیّاتٍ صادِقَةٍ و قُلوبٍ طاهِرَةٍ أن یُوَفِّقَكُم لِصِیامِهِ و تِلاوَةِ كِتابِهِ؛ فَإِنَّ الشَّقِیَّ مَن حُرِمَ غُفرانَ اللهِ فی هذَا الشَّهرِ العَظیمِ... (1)
صاحب آیینه تا صبح بهار
شیعه یعنى صاحب پا در ركاب
تا كه خورشید افكند رخ از نقاب
فاش مىبینم ملائك صف به صف
این غزل خوانند با تنبور و دف
| مرا با عشق عترت زاده مادر |
| مرا شیر مَحبت داده مادر |
| نباشد لَنگ در محشر كُمیتم |
| كه من از دوستان اهلبیتم |
| شدم از خردسالی بی اراده |
| ارادتمند، بر این خانواده |
| سر این سفره عمری ریزهخوارم |
| ولینعمت بجز ایشان ندارم |
آرزویت در دنیا چیست؟
فقیری به حضور امام كاظم (علیهالسلام) آمد و عرض كرد: "تهیدست هستم مرا از تهی دستی و فقر نجات بده، اگر صد درهم پول داشته باشم، با تجارت و خرید و فروش خود را از فقر و ناداری نجات میدهم ".
امام كاظم (علیهالسلام) با روی خوش و لبخند، به او فرمود: "من از تو یك سؤال میكنم، اگر پاسخ صحیح دادی، ده برابر خواسته تو را به تو خواهم داد".
فقیر عرض كرد: بپرسید.
درس خداشناسي و نيرو گرفتهام
ار مرشد طريقت خود شاه لافتي
خوي محبت از کرم او گرفتهام
امام محمد تقی(ع) را به خاطر دست بخشندهای که داشت جواد میخواندند . آن امام بزرگوار به عنوان پاسدار حریم وحى از تفسیرهاى نابهجا و غیرعقلانى آیات قرآن جلوگیرى و علما و اندیشمندان را برای فهم صحیح آیات راهنمایى مىکرد.
قرن دوم و سوم هجری زمانی حساس در تاریخ شیعه است . شیعیان پس از روزگاری دشوار در مسیر پرتلاطم جریانهای فکری و عقیدتی قرار داشتند و در برابر هجوم ظالمانه دشمنان پایداری میکردند.
" زبان، كلید هر خوبی وبدی است. سزاوار است كه مومن بر زبان خود مُهر زند، چنانكه بر طلا و نقره اش مُهر می زند."(1)
امام محمد باقر علیه السلام چهار سال پیش از واقعه عاشورا در سال 57 هجری، از پدر و مادری علوی ( امام سجاد و دختر امام حسن مجتبی علیهما السلام) در مدینه، چشم هستی را به جمال خویش روشن نمود.
درباره روز ولادت ایشان اختلاف است. برخی میلاد آن حضرت را سوم صفر و برخی اول رجب گفته اند.(2)
قرآن: حضرت فاطمهى زهرا(س) تنها زن معصوم اسلام است كه عصمت او ريشه قرآنى و حديثى داشته و تاريخ زندگى پرافتخارش شاهد بزرگي عصمت ايشان است.
در قرآن نام هيچ يك از معصومين(ع) غير از پيامبراسلام(ص) به طور صريح و روشن نيامده است اما آيات زيادي در شأن اهل بيت پيامبر اكرم (ص) است كه حضرت فاطمة الزهرا(س) يكي از مصاديق بارز آن است.
اذا قام القائم حكم بالعدل و ارتفع فى ایّامه الجور و امنت به السبل و اخرجت الارض بركاتها و ردّ كل حق الى اهله و لم یبق اهل دین حتّى یظهر الاسلام و یعترفوا بالایمان.(1)
ترجمه:
طوبی لمن ادرک ایامه و سمع کلامه"؛ خوشا به سعادت کسی که روزگار او را درک کند و اوامر او را گوش فرا دهد.
(امام حسن مجتبی علیه السلام)
روزگار پرآشوب عهد امام حسن مجتبی علیه السلام موجب شد که شیعیان نتوانند احادیث فراوانی از آن حضرت بشنوند و برای نسل های بعدی روایت کنند، از این رهگذر روایات مربوط به حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز از آن حضرت کمتر روایت شده است که آنچه به دست ما رسیده در اینجا می آوریم:
بارالها محبتشورانگیز آل محمدصلی الله علیه وآله وسلم را در سرشت کائنات با قلم تکوین نگاشتی، به گونهای که هر جا نسیمی عطرآگین میوزد، بوی خوش آل محمدصلی الله علیه وآله وسلم را به مشام میرساند و همانگونه که محبت آنان را در دل قرار دادی، اطاعتشان را نیز واجب کردی (1) و آنان را برای اقامه قسط و عدل وداد،ازآغاز وجودتا روز رستاخیز،برانگیختی. (2)